متــــــــــــــوهم
گر مرا به بردگیه خویش خوانی.. ز خواجگیه کونو مکان خیزم
گرچه نیستی ولی تنها نیستم من با یاد تو پر است اغوشم هنوز از ان بوی گیسوی تو میسوزد سینه ام هنوز از حرم داغ نفسهای تو مستم من تا کنون از ان باده که نوشیدم از کام تو حلقه میزنم هر شب دستانم را بر خییال تو سخت میفشارمت در اغوش تا که بسوزم از گرمای اغوش تو زندگی کردم زنده میمانم من با خییال تو تا که روزی برگردیو ارام گیر این دل در اغوش تو .......................... شاعر عادل کشتاورز
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٢ساعت
٧:٠٥ ب.ظ توسط عــــــــــادل نظرات ()
| Design By : Pars Skin |

