متــــــــــــــوهم
گر مرا به بردگیه خویش خوانی.. ز خواجگیه کونو مکان خیزم
دیشب ماه را شنیدم که قصه تو میگفت با ستارگان میگفت که خورشیدی بر شب شب زدگان میگفت که بهاری بی پاییز و زمستان میگفت از تو میگیرد زندگی روحو و جان من خسته ام از این روزهای پر خزان بیا ای عشق تا سبز شود این بوته خشکو بگیرد جان. شعر از عادل کشتاورز
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۸ساعت
٢:٠۳ ق.ظ توسط عــــــــــادل نظرات ()
| Design By : Pars Skin |


