گر مرا به بردگیه خویش خوانی.. ز خواجگیه کونو مکان خیزم
ساقی گریزانم ز هوشیاری به میخانه پناهم ده جامی ز می ده که هوشیاری غمینم ساخته رنج این هوشیاری تاراج خزان به جانم انداخته بس که هوشیاری غم داده کفافم نیست مقدار این باده ساقی نخواهم لحظه ای هوشیاری دم به دم شرابم ده مست مستم کن ساقیو ز دست غم رهایم ده پس ز لطف بیکرانت ساقی ابریقی دیگرم ده مستان به غم گوید رود که عادل میخانه را اشیان کرده ...تقدیم به پیشگاه حضرت حق. ....شاعر عادل کشتاورز ما همان مستان می نخورده ایم که در ره ساقی دستو و دل ز جان شسته ایم همه پندارند که مستی به میو و شراب ناب است مست ان است که از پی دیدار ساقی مستو بی تابست مستیمو در عالم مستی حاتم طایی به پیش ما ندارد ز کرم ادعایی من نه ان بخیلم که به خال بخشد سمرقندو بخارا را من به عطر زلف ساقی بخشم همه جانو و دنیا را ... تقدیم به پیشگاه حضرت حق... شاعر عادل کشتاورز....
| Design By : Pars Skin |

