متــــــــــــــوهم

گر مرا به بردگیه خویش خوانی.. ز خواجگیه کونو مکان خیزم

ما عاشقان دلشکسته را خدایی هست

معشوقهای بی وفا را روز جزایی هست

میبینمت که ان روز به دار مکافاتت بسته اند

هزاران تیر زهر الود قلب نداشته ات را نشانه بسته اند

ولی نمیدانم که ان روز عشق تو در دلم  هست

ان روز دلم بیقرارو شیدای توهست

اری اینچنین است به یقین که هست

دل با یاد معشوق.   عاشق است

 گر عاشقی هر دم یاد محبوب در دل است

مگر میشود در دل عاشق یاد معشوق نباشد

یا که لحضه ای عاشق را  ز  یاد معشوق غفلت باشد

نه خدایا گو تا شکنجه را کنن بس

که از درد معشوق عاشق را عذابس

من عاشق چه خواهم جز خیر خواهی تو

برو با هرکه میخواهدش دل تو

ولی این نگیر از من که نباشم عاشق ز یاد تو

... شاعر عادل کشتاورز


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط عــــــــــادل نظرات ()




Design By : Pars Skin